تو را عشق همچون خودی ز آب و گل*******رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه برخد و خال********** به خواب اندرش پای بند خیال


به صدقش چنان سرنهی بر قدم *******که بینی جهان با وجودش عدم


چو در چشم شاهد نیاید زرت************زر و خاک یکسان نماید برت


دگر با کست بر نیاید نفس************* که با او نماند دگر جای کس


تو گویی به چشم اندرش منزل است***وگر دیده برهم نهی در دل است


نه اندیشه از کس که رسوا شوی******نه قوت که یک دم شکیبا شوی


گرت جان بخواهد به لب بر نهی********** وگر تیغ بر سر نهد سر نهی