در حضرت پادشاه دوران ماییم(رباعیات ابو سعید ابوالخیر )
در حضرت پادشاه دوران ماییم **********در دایرهی وجود سلطان ماییم
منظور خلایقست این سینهی ما ****** پس جام جهان نمای خلقان ماییم
□□□□□
افتاده منم به گوشهی بیت حزن*******غمهای جهان مونس غمخانهی من
یا رب تو به فضل خویش دندانم را*******بخشای به روح حضرت ویس قرن
□□□□□
ای چشم من از دیدن رویت روشن********از دیدن رویت شده خرم دل من
رویت شده گل، خرم و خندان گشته**** روشن مه من گشته ز رویت دل من
□□□□□
ای دوست ترا به جملگی گشتم من**حقا که درین سخن نه زرقست و نه فن
گر تو زوجود خود برون جستی پاک*****شاید صنما به جای تو هستم من
□□□□□
بگریختم از عشق تو ای سیمین تن******باشد که زغم باز رهم مسکین من
عشق آمد واز نیم رهم باز آورد***********مانندهی خونیان رسن در گردن
□□□□□
فریاد ز دست فلک بی سر و بن ******* کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن
با این همه نیز شکر میباید کرد********** گر زین بترم کند که گوید که مکن
□□□□□
منظور خلایقست این سینهی ما ****** پس جام جهان نمای خلقان ماییم
□□□□□
افتاده منم به گوشهی بیت حزن*******غمهای جهان مونس غمخانهی من
یا رب تو به فضل خویش دندانم را*******بخشای به روح حضرت ویس قرن
□□□□□
ای چشم من از دیدن رویت روشن********از دیدن رویت شده خرم دل من
رویت شده گل، خرم و خندان گشته**** روشن مه من گشته ز رویت دل من
□□□□□
ای دوست ترا به جملگی گشتم من**حقا که درین سخن نه زرقست و نه فن
گر تو زوجود خود برون جستی پاک*****شاید صنما به جای تو هستم من
□□□□□
بگریختم از عشق تو ای سیمین تن******باشد که زغم باز رهم مسکین من
عشق آمد واز نیم رهم باز آورد***********مانندهی خونیان رسن در گردن
□□□□□
فریاد ز دست فلک بی سر و بن ******* کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن
با این همه نیز شکر میباید کرد********** گر زین بترم کند که گوید که مکن
□□□□□
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:8 توسط سارا
|