ای به یادت تازه جان عاشقان!(هفت اورنگ جامی)
ای به یادت
تازه جان عاشقان! ************** ز آب لطفت
تر، زبان عاشقان!
از تو بر
عالم فتاده سایهای***************** خوبرویان را شده سرمایهای
عاشقان
افتادهی آن سایهاند ************* مانده در سودا از آن سرمایهاند
تا ز لیلی
سر حسنش سر نزد ************* عشق او آتش به مجنون در نزد
تا لب شیرین
نکردی چون شکر *********** آن دو عاشق را نشد خونین، جگر
تا نشد
عذرا ز تو سیمینعذار **************** دیدهی وامق نشد سیماببار
تا به کی
در پرده باشی عشوهساز************* عالمی با نقش پرده عشقباز؟
وقت شد کین
پرده بگشایی ز پیش*********** خالی از پرده نمایی روی خویش
در تماشای
خودم بیخود کنی **************** فارغ از تمییز نیک و بد کنی
عاشقی
باشم به تو افروخته****************** دیده را از دیگران بردوخته
گرچه باشم
ناظر از هر منظری**************** جز تو در عالم نبینم دیگری
در حریم
تو دویی را بار نیست ************ گفت و گوی اندک و بسیار نیست
از دویی
خواهم که یکتایام کنی ************* در مقامات یکی، جایام کنی
تا چو آن
سادهی رمیده از دویی ***********«این منم» گویم «خدایا! یا توئی؟»
گر منم این علم و قدرت از کجاست؟ *** ور تویی این عجز و سستی از که خاست؟
برای مشاهده
اشعار بیشتر اینجا را کلیک کنید....