خلوت دوم در عشرت شبانه(نظامی گنجوی)
از پی نقلان میبوسه خیز************چشم و دهان شکر و بادام ریز
شکر و
بادام بهم نکته ساز************زهره و مریخ بهم عشق باز
وعده به
دروازه گوش آمده************ خنده به دریوزه نوش آمده
نیفه روبه
چو پلنگی به زیر************* نافه آهو شده زنجیر شیر
ناز گریبان
کش و دامن کشان *********آستی از رقص جواهر فشان
شمع چو
ساقی قدح می به دست ********طشت می آلوده و پروانه مست
خواب چو
پروانه پرانداخته *********** شمع به
شکرانه سرانداخته
پردگی
زهره در آن پرده چست ******** زخمه شکسته به ادای درست
خواب رباینده
دماغ از دماغ ********* نور ستاننده چراغ
از چراغ
آنچه همه عمر کسی یافته *************** همنفسی در نفسی یافته
نزل
فرستنده زمان تا زمان ******دل به دل و تن به تن و جان به
جان
گفتی ازان
حجره که پرداختند **********رخت عدم در عدم انداختند
مرغ طرب
نامه به پر باز بست *********هفت پر مرغ ثریا شکست
آتش مرغ
سحر از بابزن ************بر جگر خوش نمکان آب زن
مرغ گران
خوابتر از صبحگاه *******پای فلک بستهتر از دست ماه
حلقه در
پرده بیگانگان ****************زلف پری حلقه دیوانگان
در خم آن
حلقه دل مشتری *************تنگتر از حلقه انگشتری
تاختن
آورده پریزادگان ***************همچو پری بر دل آزادگان
بر ره دل
شاخ سمن کاشته **************خار بنوک مژه برداشته
میوه دل نیشکر
خدشان *****************گلبن جان نارون قدشان
فندقه شکر
و بادام تنگ *************سبز خط از پسته عناب رنگ
در شب خط
ساخته سحر حلال ***********بابلی غمزه و هندوی خال
هر نفس از
غمزه و خالی چنان ********گشته جهان بابل و هندوستان
چون نظری
چند پسندیده رفت **********دل به زیارتگری دیده رفت
غمزه زبان
تیزتر از خارها ************جهد گرهگیرتر
از کارها
شست کرشمه
چو کماندار شد **************تیر نینداخته بر کار شد
باد مسیح
از نفس دل رمید *************آب حیات از دهن گل چکید
گل چو سمن
غالیه در گوش داشت ***مه چو فلک غاشیه بر دوش داشت
چون رخ و
لب شکر و بادام ریخت ***گل به حمایت به شکر در گریخت
هر نظری
جان جهانی شده *************هر مژه بتخانه
جانی شده
زلف سیه
بر سر سیم سپید**********مشک فشان بر ورق مشک بید
غبغب سیمین
که کمر بست از آب ********قوس قزح شد ز تف آفتاب
زلف براهیم
و رخ آتشگرش *********چشم سماعیل
و مژه خنجرش
آتش از این
دسته ریحان شده **********خنجر آز آن نرگس فتان شده
بوسه چو میمایه
افکندگی **************لب چو مسیحا نفس زندگی
خوی به رخ
چون گل و نسرین شده ********خرمن مه خوشه پروین شده
باز شده
کوی گریبان حور *************خط سحر یافته صغرای نور
همت خاصان
و دل عامیان ************شیفته زان نور چو سرسامیان
غمزه منادی
که دهان خسته بود********چشم سخن گو که زبان بسته بود
می چو گل
آرایش اقلیم شد *************جام چو نرگس زر در سیم شد
عقل در آن
دایره سرمست ماند **********عاقبت از صبر تهیدست ماند
در دهن از
خنده که راهی نبود *************طاقت را طاقت آهی نبود
صبر دران
پرده نواتنگ داشت **********فتنه سر زیر در آهنگ داشت
یافته در
نغمه داود ساز ******************قصه محمود و حدیث ایاز
شعر نظامی
شکر افشان شده **************ورد غزالان غزلخوان شده