تویی که بهتر از هرآشنا غم دوری رو تو چشمام می خونی
میام از اون ور شبای خیس از اون ورا پنجره ها با توهستم ای غریبه تویی
که غربتم رو خوب می دونی تویی که بهتر از هرآشنا غم دوری رو تو چشمام
می خونی،دیدم آخر در نگاهش لحظه ی تلخ جدایی رنگ مرگ آرزو را.سر به
زانویم گذاشتم تا نبینم رفتنش را،دیدم و باور نکردم رد پای عشق دیگر در
نگاهش،آره سخته خیلی سخته می دونی گذشته هامون بمیرن،گذشته هایی که
رقم زدی همیشه تاریکی و غم،غمت چو کوهی به شانه ی من ولی تو
بی غم از غم شبانه ی منبذارین گریه کنم...امید رسیدن کو بازم تو رو دیدن کو
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ آبان ۱۳۸۷ ساعت 13:38 توسط سارا
|