طالب یک لحظه دیدار رخ یاریم
طالب یک لحظه دیدار رخ یاریم و بس
بنده ء چشمان شوخ و روی دلداریم وبس
روز بر در دیده داریم تا پیام آید ز دوست
تا سحر هر شب به یاد دوست بیداریم و بس
ناله دارم از جدایی همچو نی از سوز دل
کز فراق روی جانان زار و بیماریم و بس
روزها شب می شود در حسرت دیدار دوست
شام را تا صبح با یادش به سر آریم وبس
انتظار از حد گذشت و نامه ای نامد از او
همچنان دیوانگان رسوا در انظاریم و بس
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت 11:50 توسط سارا
|