نقشهاي اسكاري
مروري بر برندههاي اسكار در سالهاي پيش نشان ميهد كه بازيگراني كه نقش آدمهاي مسئلهدار را بازي كردهاند، شانس بيشتري براي دريافت مجسمه طلايي داشتهاند. اعضاي آكادمي به بازي در نقش آدمهاي معتاد، عقب افتاده ذهني، قاتلان بيرحم و افسردههايي كه مدام اشك ميريزند و كلا كاراكترهاي عجيب و غريب توجه بيشتري نشان ميدهند.
نقشهايي كه به آنها اسكاري ميگويند.منتقد نشريه ورايتي در تحليلي به بررسي ويژگيهايي پرداخته كه معمولا در اهداي اسكار بهترين بازيگر لحاظ ميشود:
10 سال پيش وقتي بهترين شكل ممكن با بازي جك نيكلسن و هلن هانت را ميديدم، با خودم گفتم هانت شايد نامزد اسكار شود، اما صحنهاي در اين فيلم هست كه او پس از شنيدن خبرهاي بد ميكوشد جلوي گريهاش را بگيرد و بعد ناگهان به بالا خيره ميشود. در آن لحظه مطمئن شدم هانت اسكار را ميبرد. در مورد بازيگران مرد چند عامل هست كه ميتواند آنها را به حلقه برندگان ملحق كند. يكي از آنها لحظهاي در فيلم است كه آن بازيگر در حالي كه اشك به چشمانش آمده، در جستوجوي نيرويي است كه او را راهنمايي كند. اين تمهيد حداقل از زماني كه مارلون براندو براي در بارانداز برنده اسكار شد، جواب داده است. شخصيت باردم در پيرمردها كشوري ندارند تمام ويژگيهاي يك نقش اسكاري را داشت.
هر سال گزارشگران صنعت سرگرمي از نوع نقشهايي حرف ميزنند كه عموما به تور اسكار ميافتند: آدمهاي الكلي، معتاد، افراد مبتلا به اختلالات ذهني يا فيزيكي و...
نامزدي پارسال تام ويلكينسن براي فيلم مايكل كليتن بار ديگر اين مسئله واضح را به رخ كشيد كه حضور در نقش يك فرد مجنون، بهخصوص مجنوني كه در نهايت معلوم ميشود از همه عاقلتر است، براي نامزدي اسكار اصلا كاري اشتباه نيست. اما در چند دهه اخير ثابت شده مواردي ظريفتر هم هست كه بازيگران مرد با رعايت آن بيبروبرگرد نامزد اسكار و حتي برنده آن ميشوند.
بامزه حرف بزن. دانيل دي ـ لوئيس در خون به پا ميشود نمونهاي بسيار خوب از حرف زدن با صدايي غريب با استفاده از ريتم و الگوهاي نامتعارف گفتاري است. رعايت اين مسئله و بهويژه همراهي آن با نگاه از گوشه چشم، بسيار اهميت دارد. ا ز نمونههاي چشمگير قبلي ميتوان به خيليها از جمله بيلي باب تورنتن در Sling Blade و رني زلوگر در كلد مانتين اشاره كرد. (آنتوني هاپكينز در سكوت برهها و تام هنكس در فورست گامپ جايزه اسكار را بدون چپ چپ نگاه كردن بردند كه مسئلهاي در خور توجه است.)
قانون اصلي اين است: اگر يك كمدين توانست اداي بازي شما را درآورد و همه متوجه اين مسئله شدند، وارد بازي شدهايد.
مدل موي منحصر به فرد داشته باش. كيت وينسلت در درخشش ابدي ذهن پاك، مريل استريپ در شيطان پرادا ميپوشد و سوارس رونان در تاوان، همه فوقالعادهاند. اگر حداقل سه مرد در رژه هالووين در غرب هاليوود لباس شخصيت شما در فيلم را پوشيدند، رايدهندههاي اسكار شما را به خاطر خواهند داشت.
تهديدآميز و بازيگوش باش. وقتي فورست ويتكر در آخرين پادشاه اسكاتلند با جيمز مكآووي روبهرو ميشود، حسابي او را ميترساند و بعد وانمود ميكند شوخي كرده است. عين اين مسئله در مورد جو پشي و ري ليوتا در فيلم رفقاي خوب مارتين اسكورسيزي هم بود. اين يكي از درسهاي مدرسه بازيگري است: او ترسناك است! / اوه، شوخي ميكند! / نه، واقعا ترسناك است!
يكي را بكش. اين مسئله پارسال به لطف بازيهاي جانيدپ و كيسي افلك كاملا رو بود و از نمونههاي چند سال اخير ميتوان به كاترين زيتا ـ جونز، چارليز ترون، دنزل واشينگتن، شان پن و تيم رابينز اشاره كرد. ديگر نامزدها عبارتند از: ويليام هرت (تاريخچه خشونت)، مارك والبرگ (مردگان) و پل نيومن (جاده تباهي).
قطعا اينجا با يك برنده بزرگ روبهرو هستيم: خاوير باردم. او به نقش آنتون چيگور منحصربه فردترين مدل مو را دارد، با قربانيان خود بازي ميكند و كلي آدم ميكشد (من پيرمردها كشوري ندارند را دو بار ديدهام و هنوز دقيقا متوجه نشدهام او در اين فيلم چند نفر را ميكشد).گذشته از اين، الگوي گفتاري باردم در اين فيلم بسيار متمايز است، ضمن اينكه چشمهايش همزمان بيحالت و نافذ است. اين از گوشه چشم نگاه كردن بهتر است! كليد كار دست چيگور است.