پتو گفت: همین صحبت هایی كه با تو كردم یعنی مشاوره كردن با بیكارها و بی خاصیت هایی مثل تو! من می توانم به خیلی ها كمك كنم و به آن ها بگویم كه دنبال چه شغلی بروند كه مفیدتر باشند این طوری نگاهم نكن، این ملافه و تخت و دیوار و فرش و... همگی با كمك و راهنمایی من این كاره شده اند پولی هم به من نمی دهند یعنی مشاوره رایگان!
شالگردن كه یكی از نخ هایش در دهانش باقی مانده بود گفت: خب به نظر تو من باید چكاره شوم كه مفیدتر باشم؟
پتو نگاه عمیقی به شالگردن كرد و پرسید: تو وزنت چند كیلو است؟ شالگردن گفت: 850 گرم
پتو دوباره پرسید: و قدت؟
شالگردن گفت: اگر خدا قبول كند یك و نیم متر!
پتو گفت: خب یك شالگردن سفید رنگ كه یك و نیم متر قد دارد و 850 گرم وزن؟ احتمالا از مواد مرغوب هم ساخته شده ای و اصالت خانوادگی ات را حفظ كرده ای.
شالگردن گفت: نكنه فكر كردی من هم مثل این شالگردن های چینی بی اصل و نصب و قلابی هستم؟
پتو گفت: من كی همچین حرفی زدم چون شالگردن ها و همه جنس های چینی بلد نیستند به زبانی غیر از زبان چینی حرف بزنند یا مثل تو این قدر خوش صدا و گل و بلبل باشند.
شالگردن گفت: حالا لطفا بفرمایید من چه شغلی به من میاد؟
پتو دوباره نگاه عمیقی به شالگردن كرد و گفت: آهان فهمیدم، البته نباید ناراحت شوی چون من چند تا پیشنهاد برای تو دارم كه می توانند به عنوان شغل دوم تو باشند و یا این كه تو از شالگردن بودنت خسته شده باشی و بخواهی مثلا بندكفش علی باشی!
شالگردن گفت: چی داری می گی؟ من بروم بند كفش علی بشم؟
پتو گفت: بند كفش بودن خیلی مزیت ها دارد مثلا بند كفش ها همیشه با آدم ها هستند و با آن ها به همه جا می روند مثلا به استادیوم ورزشی برای فوتبال بازی كردن به مغازه و خیابان به مدرسه .... به نظر من خیلی كیف می دهد كه همیشه با آدم ها این طرف و آن طرف برویم و سراز همه چیز و همه جا در بیاوریم!
شالگردن راه افتاد كه برود اما پتو به او گفت: كجا می روی عمویی! یادت نرود كه تو هنوز یك شالگردن هستی نه بند كفش!
تو با این همه ضخامت و بزرگی نمی توانی از توی سوراخ های هیچ كفشی عبور كنی!
شالگردن پرسید: پس باید چكار كنم؟
پتو گفت: اول از همه باید رژیم لاغری بگیری و غذاهای چاق كننده مثل شیرینی ها و غذاهای روغنی را از برنامه غذایی ات حذف كنی! روزی دو ساعت سنای خشك می روی و ورزش های سخت و سنگین در حد قهرمانی می كنی! خلاصه همه كارهای ممكن و غیر ممكن را می كنی تا لاغر شوی، فهمیدی؟
شالگردن همه كارهایی را كه پتو گفته بود مو به مو انجام داد و بعد از یك هفته آن قدر لاغر شد كه داشت از لاغری می مرد.
با آه و ناله پیش پتو رفت و گفت: حال خوب شد؟
پتو اولش باورش نمی شد با صدای بلند گفت: وای... خدای من چه خوش تیپ شدی امروز! تو رو خدا بچرخ ببینمت؟! شالگردن لاغر هیچ رمقی نداشت كه بچرخد اما دوباره از پتو پرسید: حالا می توانم بند كفش بشوم؟
پتو گفت: بله! اما برای این كه بتوانی بند كفش شوی باید یك زحمت دیگر هم بكشی و تا دم در و كنار جاكفشی بروی!
شالگردن لاغر گفت: چه جوری بروم مترو داره یا باید با اتوبوس و تاكسی بروم!
پتو خندید و گفت: متاسفانه با پاهایت باید بروی!
شالگردن لاغر آدرس دقیق جا كفشی را پرسید و بعد با ملافه و پتو و دوستان دیگرش خداحافظی كرد و رفت!
پتو موقع خداحافظی، وقتی كه شالگردن لاغر داشت آرام آرام از آن ها دور می شد گفت: برایت آرزوی موفقیت می كنم! لیاقت تو خیلی بیبشتر از این هاست.
هیچ وقت ناامید و خسته نشو و فقط برو... آن قدر برو تا به یك جایی برسی...
شالگردن لاغر آرام آرام به پیش می رفت در حالی كه توی سرش فكرهای عجیب و غریبی بود.... |