گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا (دیوان اشعار فروغی)
گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا **********فغان که دهر، خزان کرد نوبهار مرا
کشیدسرمه به چشم و فشاند طره به رو ******بدین بهانه سیه کرد روزگار مرا
فرشته بندگیش را به اختیار کند**********پری رخی که ز کف برده اختیار مرا
ربود هوش مرا چشم او به سرمستی****که چشم بد نرسد مست هوشیار مرا
چگونه کار من از کار نگذرد شب هجر*** که طرهاش به خود انداخت کار و بار مرا
نداده است کسی روز بیکسی جز غم*******تسلی دل بی صبر و بیقرار مرا
گرفتهام به درستی شکنج زلف بتی********اگر سپهر نخواهد شکست کار مرا
عزیز هر دو جهان باشی از محبت دوست***که خواری تو فزون ساخت اعتبار مرا
فروغی آن که به من توبه میدهد از عشق******خدا کند که ببیند جمال یار مرا
برای مشاهده مطالب بیشتر اینجا را کلیک کنید
کشیدسرمه به چشم و فشاند طره به رو ******بدین بهانه سیه کرد روزگار مرا
فرشته بندگیش را به اختیار کند**********پری رخی که ز کف برده اختیار مرا
ربود هوش مرا چشم او به سرمستی****که چشم بد نرسد مست هوشیار مرا
چگونه کار من از کار نگذرد شب هجر*** که طرهاش به خود انداخت کار و بار مرا
نداده است کسی روز بیکسی جز غم*******تسلی دل بی صبر و بیقرار مرا
گرفتهام به درستی شکنج زلف بتی********اگر سپهر نخواهد شکست کار مرا
عزیز هر دو جهان باشی از محبت دوست***که خواری تو فزون ساخت اعتبار مرا
فروغی آن که به من توبه میدهد از عشق******خدا کند که ببیند جمال یار مرا
برای مشاهده مطالب بیشتر اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷ ساعت 16:12 توسط سارا
|