گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا **********فغان که دهر، خزان کرد نوبهار مرا

کشیدسرمه به چشم و فشاند طره به رو ******بدین بهانه سیه کرد روزگار مرا


فرشته بندگیش را به اختیار کند**********پری رخی که ز کف برده اختیار مرا


ربود هوش مرا چشم او به سرمستی****که چشم بد نرسد مست هوشیار مرا


چگونه کار من از کار نگذرد شب هجر*** که طره‌اش به خود انداخت کار و بار مرا


نداده است کسی روز بی‌کسی جز غم*******تسلی دل بی صبر و بی‌قرار مرا


گرفته‌ام به درستی شکنج زلف بتی********اگر سپهر نخواهد شکست کار مرا


عزیز هر دو جهان باشی از محبت دوست***که خواری تو فزون ساخت اعتبار مرا


فروغی آن که به من توبه می‌دهد از عشق******خدا کند که ببیند جمال یار مرا

برای مشاهده مطالب بیشتر اینجا را کلیک کنید